جلال الدين الرومي

99

فيه ما فيه ( فارسى )

آورده‌اند كه در زمان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم « 1 » از صحابه هركه « 2 » سوره‌اى يا نيم سوره ياد گرفتى او را عظيم خواندندى 189 و به انگشت نمودندى كه سوره‌اى ياد دارد براى آنك ايشان قرآن را مىخوردند 190 . منى را از نان خوردن يا دو من را عظيم باشد الا كه در دهان كنند و نجايند 191 و بيندازند ، هزار خروار توان خوردن . آخر مىگويد ربّ تالى القرآن و القرآن يلعنه 192 . پس در حق كسى است كه از معنى قرآن واقف نباشد الا هم نيك است . قومى را خداى چشم‌هاشان « 3 » را به غفلت بست تا عمارت اين عالم كنند « 4 » . اگر بعضى را از آن عالم غافل نكنند هيچ عالم « 5 » آبادان نگردد . غفلت عمارت « 6 » و آبادانىها انگيزاند 193 . آخر اين طفل « 7 » از غفلت بزرگ مىشود و دراز مىگردد و چون عقل او به كمال مىرسد ديگر دراز نمىشود . پس موجب و سبب عمارت غفلت است و سبب ويرانى هشيارى است « 8 » . اينك « 9 » مىگوييم از دو بيرون نيست . يا بنا « 10 » بر حسد مىگويم يا بنا بر شفقت ، حاشا كه حسد باشد براى آنكه حسد را ارزد حسد بردن دريغست تا به آنكه نيرزد « 11 » چه باشد ؟ الا از غايت شفقت و رحمت است كه مىخواهم « 12 » كه يار عزيز را به معنى كشم « 13 » . آورده‌اند كه شخصى در راه حج در برّيّه افتاد و تشنگى عظيم بر وى غالب شد تا از دور خيمه خرد و كهن « 14 » ديد . آنجا رفت . كنيزكى ديد . آواز داد آن شخص كه « من مهمانم ، المراد 194 . » و آنجا فرود آمد و نشست و آب خواست آبش دادند كه خوردن « 15 » آن آب از آتش گرم‌تر بود و از نمك شورتر . از لب تا كام آنجا كه فرومىرفت « 16 » همه را مىسوخت . اين مرد از غايت شفقت در نصيحت آن زن مشغول گشت و گفت « شما را بر من حقّ است . جهت اين قدر آسايش كه از شما يافتم شفقتم جوشيده است . آنچه به شما گويم پاس داريد . اينك بغداد نزديك است و كوفه و واسط و غيرها « 17 » . اگر مبتلا باشيد

--> ( 1 ) . ح : عليه السّلام ( 2 ) . ح : هر يكى ( 3 ) . ح : چشمشان ( 4 ) . ح : مىكنند كه ( 5 ) . ح : عالمى ( 6 ) . ح : عمارت‌ها ( 7 ) . اصل : ندارد ( 8 ) . ح : هشيارى ( 9 ) . ح : اينك من ( 10 ) . ح : يا بنى بر حسد مىگويم يا بنى ( 11 ) . ح : نه ارزد ( 12 ) . ح : مىخواهيم ( 13 ) . ح : كشيم ( 14 ) . ح : خردك كهن ( 15 ) . ح : كه خورد ( 16 ) . ح : تا آنجا كه فرورفت ( 17 ) . ح : و غيرها از شهرهاى بزرگ